تبليغاتX
آخوند سبز

آخوند سبز

جانم فدای رهبر !!! زهی خیال باطل ...



به نقل از سایت رسمی دکتر خزعلی :



این پیامک را حتماً شما هم دیده اید، برای من مکرر ارسال شد، از افراد مختلف و موثق ! در جستجوی اینتر نتی هم با این جمله زیاد مواجه می شوید، با تکرار یک خبر( خبر متواتر) برایتان شکی نمی ماند که خبر صحیح است، شما هم آنرا منتشر می کنید و می شوید یکی از افراد موثق برای بعدیها، من این خبر را از بیت امام استعلام کردم، فرمودند این کلام در صحیفه نور نیست و جعلی است . امروزه با این همه امکانات ضبط صدا و تصویر و قابلیت جستجو و در عصر کامپیوتر و اطلاع رسانی به همین راحتی جعل حدیث می کنند، حال ببینید چه بر سر روایات پیامبر اسلام (ص)و ائمه هدی علیهم السلام آورده اند!  آنقدر حدیث و روایت جعلی ساختند که دیگر تشخیص صحیح از ناصحیح برای مردم غیر ممکن و برای اهل علم دشوار شد، آنگاه با نقل یک حدیث مجعول مردم را از دین و اسلام بیزار می کردند. کار به جایی رسید که برای فروش پیاز هم روایت جعل می کردند که :" من اکل بصل الاکه فی المکه وجب له الجنه" تا چه رسد به حکومت که هزار حدیث واحد از پیامبر خدا نقل می کنند تا کرسی خلافت و ولایت را بدست آورند، حدیثی که جز خودشان کس دیگری نشنیده است!
  در این جمله جعلی از امام، لحن با سخنان امام می خواند، قسمتی از پیام با فرهنگ امام می خواند، اما برای من سئوال بود که چرا جان فدای مردم شود؟ در فرهنگ اسلامی، جان این تنها سرمایه ما که بایستی صرف عمل صالح برای حیات جاودان اخروی شود، جز در راه حق و عقیده فدا نمی شود و جز با خدا نمی توان معامله کرد ، اگر مشتری جز خدا برای جان خویش بیابیم، بهای جان خویش را در سرایی که مالک مطلق اوست نمی یابیم، آنجا حواله شاه و سلطان نمی خرند و وزیر و وکیل خود زیر بار وزر و وبال می نالند و جان ما فقط و فقط در راه خدا قابل نثار است، باقی جان نثاران مغبونند، حال رهبر باشد یا شاه یا مردم!
  در ثانی شاید مردم چون قوم لوط و قوم صالح به خطا رفتند، ما باید پیروی کرده و جانمان را نثارشان کنیم، نه ، اگر مردم خطا رفتند، وظیفه رهبران تبلیغ و هدایت است و صد البته حق تحمیل و حکومت ندارند، حکومت مستقر نمی شود مگر با خواست مردم، مردم در انتخاب راه و نوع حکومت آزادند" انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً" اگر ما کم کاری کردیم و یا دین خدا را بد معرفی کردیم و مردم نپسندیدند، حق تحمیل و قلدری نداریم، در محضر خدا هم به واسطه معرفی بد از دین مسئول و پاسخگو هستیم.
  حال سوای از این که این جمله مجعول است، اما جانم فدای رهبر مرا به یاد جان نثاران زمان شاه می اندازد، من فقط و فقط حاضرم جانم را نثار عقیده ام نمایم، و مشتری جز خود خدا برای جان -  این گوهر گرانبهای حیات -  نمی شناسم.

      اما روایت مجعول:
     امام خمینی ، صحیفه نور، جلد سوم، پاراگراف 132
   " سپاه باید پشت مردم باشد، اصل مردمند، ارتش هم باید پشت مردم باشد، ارتش و سپاه باید بگویند: جانم فدای مردم، اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است! اصل مردمند، رهبر هم جانش فدای مردم است...سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند، پشتیبان مردم باشد، اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می شود همان زمان شاه، پس مردم برای چه انقلاب کردند؟  "




88/12/5 دکتر مهدی خزعلی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 15:54  توسط مصطفی  | 

آقاجان ...

آقا جان ولایتت پاینده









دانلود :



1600*2560


2048*2560


1200*1600


1024*1280


1200*1920


+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 15:9  توسط مصطفی  | 

Neon

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 20:26  توسط مصطفی  | 

(اصلاح شد!) Old


اصلاح شد !






دانلود :



2048*2560


1200*1600


1024*1280


1200*1920


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 3:14  توسط مصطفی  | 

Across the Powerlines

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 14:24  توسط مصطفی  | 

نامه ای از سوی یک سرباز جنبش به مهندس موسوی

برگرفته از وبلاگ " اسپینوزا " :

نامه ای از سوی یک سرباز جنبش به مهندس موسوی:

جناب آقای مهندس موسوی عزیز،

با عرض سلام و احترام

این سطور، دردنامه ای است از سوی یک سرباز جنبش به مردی که مقاومت و مردانگی را معنا کرد. آنچه سبب نگارش این متن گردید، احساس تکلیف و دینی است که به جنبش سبز آزادی خواهی و عدالت طلبی ایرانیان و به رهبر معنوی آن، مینمایم تا انذار دهم از آنچه در حاشیه تحرکات گروهی میبینم و بر تاثیر آن به بر این جنبش عظیم بیمناک هستم. لذا اگر درشت و صریح از دغدغه ها میگویم، حرجی بر این ناچیز نیست، و حق من به عنوان یک سرباز این جنبش آن است که از بیم هایم خبر دهم،شاید که موثر گردد.
جناب مهندس موسوی، خود بهتر از هر کس میدانید که ریشه های این حرکت اجتماعی در تاریخ صد و پنجاه ساله این سرزمین و مردمانش نهفته است، و اگر چندگاهی بروز علنی یافته و موفقیت هایی داشته در سایه رهبرانی گرانقدر بوده که توان بسیج عمومی در راستای خواست های تاریخی ایرانیان داشته اند و موفقیت ها نیز مسلما محصول پایداری رهبران آن بوده است و نام نیک ستارخان ها و باقرخان ها، مصدق ها، طالقانی ها، بازرگان ها و منتظری ها جز به سبب ایستادگی آن ها بر حقوق مسلم مردم بر حاکمیت نبوده است. میزان نفوذ اندیشه و کلام این رهبران اجتماعی در دل مردم، همواره شعله های هراس بر دل مستبدین را روشن نگاهداشته به گونه ای که حتی از پیکر بی روح آنان نیز ترس و واهمه داشته اند. بی دلیل نبود که مصدق در جواب پیشنهاد مسافرت استعلاجی به خارج از کشور گفت اینان از مرده من نیز وحشت دارند وآرزوی آن دارند که در خاک ایران دفن نگردم.
این مقدمه بابت آن بود که به نقش تاریخی شما و دیگر رهبر گرانقدر این جنبش، جناب آقای مهدی کروبی اشاره نمایم تا دغدغه هایم مجالی برای ظهور داشته باشند. چرا که ظهور یک جنبش اجتماعی مسلما پیش نیاز رهبریت مقدر را میطلبد و شما و جناب آقای کروبی به خوبی رسالت تان را تا کنون انجام داده اید. اما خطری که حس میکنم، از سوی برخی به اصطلاح همراهان شناس این جنبش است که حتی سعی کرده اند خود را در قالب نماینده و سخنگوی شما رنگ نمایند، اما دقت در حرکت هایشان، به خوبی نشانگر زاویه دراعمال و گفتارشان با شخص شماست. اگر شما این جنبش را تکثری از باورمندان با خواست های مختلف ولی دغدغه مشترک دانسته اید، آنان دگراندیشان را فرصت طلب نامیده اند و کاشت تخم نفاق و جدایی را در سرلوحه امورشان قرار داده اند. گاهی حتی به جای شما و دیگران تصمیم گرفته اند و مخاطراتی را ایجاد کرده اند. قصدم آن نیست که هدف عملکرد اینان را از زاویه دید خود بازگو نمایم، بلکه هدف انذار است. انذار به آن که اگر امروز ملتی حامی شماست تنها به دلیل اعتماد به صداقت شما بوده و گرنه قبل از این انتخابات، آقایان امتحان­شان را پس داده اند و اعتماد عموم مردم را پیش از این باخته اند. و اگر این اعتماد عمومی از دست نرفته بود شاید اوضاع کار بدانجا نمیرسید که حکومت در دست نظامیان باشد و دیگر نهاد ها تنها عمالی بر خواست های آنان. جناب مهندس موسوی، این مردمی که این چنین دلاورانه در صحنه ایستاده اند، سال های قبل هم بودند، آنچه آنان را به رغم اختلافات قومی، مذهبی و عقیدتی چنین استوار گرد هم آورد، سرمایه های همچون شما و جناب کروبی بودند. به عبارت ساده تر، ما همان بودیم، رهبرانی همچون شما در صحنه نبودند. بابت همین نقش کلیدی است که حاکمان مستبد تمام فشارشان متوجه شخص شما، جناب کروبی و همسر عالیقدرتان میباشد، چون میدانند که تا شما در صحنه هستید، این مردم محال است که یوغ استبداد را بپذیرند و ویرانی مملکت را شاهد باشند. و درود بر شما که علیرغم ترور ناجوانمردانه عزیزتان، همچنان استوار ایستادید.
جناب موسوی، خود بهتر از من میدانید که خیزش کودتایی برای تسخیر قدرت از سوی محفل نشینان پادگانی، از همان زمان فروریختن اعتماد عمومی نسبت به اشخاصی که داعیه رهبری حرکت های اصلاحی را داشتند، آغاز گردید. امروز هم، همان مدعیان رهبری اصلاحات دیروز، با حرکت هایی که شاید هم از روی نیت خیرشان باشد، تحرکاتی را شروع کرده اند، که هدفش هرچه باشد، فرو ریختن دیوار اعتماد یکی از نتایج آن است. در ادبیات آقایان گویی مردم جایی ندارد و هم نوا با رییس دولت نامشروع، بخشی از همین مردم را کف روی آب میپندارند و یا حتی پا را فراتر از این نهاده و به کل منکر وجود چنین جنبش  عظیمی میشوند. طنز قضیه آن جاست که برای جنبشی که به اذعانشان وجود ندارد، نسخه میپیچند. استعاره از کامیون ترمز بریده در سراشیبی مینمایند، اما سقوط حاکمیت استبداد را نمیبینند. صحبت از عدم وجود رهبری متمرکز مینمایند، گویا تا خود در هسته رهبری نباشند، بهتر است که وجود شما و آقای کروبی را نادیده بگیرند و یا شعار هر فرد یک رهبر را تمسخر نمایند. علیرغم دعوت شما از همه ایرانیان برای همراهی، سخن از خارج نشین و داخل نشین میکنند. و برخی اوقات حتی فراموش هم میکنند که برخی از خود هم خارج نشین هستند. هدف فقط ایجاد اختلاف است. این مدعیان که صد البته ادعای مریدی آیت الله خمینی را هم دارند، گویی فراموش کرده اند که ایشان هم به اجبار سال ها در خارج از کشور میزیستند. حتی فردی دیگر به خود اجازه آن را میدهد که علیرغم روشنگری صریح شما، تاکتیکی نامشخص، همچون فیل هوا کرده، را به مردم عرضه دهد. جناب مهندس بیم آن را دارم که تمام این تحرکات، حساب شده باشد تا هم در عزم شما خللی وارد نماید و هم به تبع آن مردم را پراکنده نماید.
جناب مهندس موسوی، اگر این جنبش تا کنون زیر شدیدترین فشارها دوام آورده ودر بسیاری از جبهه ها پیروز شده است، تنها به مدد حضور مردم در صحنه بوده است. و گرنه در زمان های پیشین، آقایان با داشتن دولت و مجلس، اندک پیروزی در قیاس با دستآوردهای این جنبش نداشته اند. عامل استمرار و پیروزی هر حرکتی، تسخیر عرصه عمومی و قلوب مردم است، که این مهم تنها در سایه ایمان به صداقت و راستکاری شما و جناب آقای کروبی، حاصل شده است. مباد که در سایه فشار این تحرکات و صحنه سازی هایی با نام نخبگان، که شاید دست چین شدگانی بیش نباشند، اندکی بر عزم و اراده شما خللی وارد آید. خواست های حداقلی که در بیانیه ها و مصاحبه های شما و جناب  کروبی  بصورت هوشمندانه ای ذکر گردیده، بهترین معیار اتحاد است و بهترین میزان برای گفتگو با اصحاب قدرت. مباد که این فشار ها، اندکی این خواست ها را کمتر نماید، که اگر چنین افتد نه تنها دیگر قدرت نشینان متکی بر نظامیان آن را نخواهند پذیرفت، بلکه به واسطه پراکندگی در حمایت های مردمی، تا پای نابودی هسته های مرکزی این جنبش از پای نخواهند نشست.
جناب مهندس موسوی عزیز تر از جان، دردنامه دراز است و فرصت کوتاه. اما امیدوارم این دردنامه شما را بیش از پیش به نقش تاریخی خود واقف گرداند. و در پایان، از این که نمیتوانم این نامه را به دلیل خطرات جانی، با نام شخصیم امضا کنم، شرمنده ام. اما شاید خوبی این امضای مستعار در آن باشد که دیگرانی را از خواب بیدار کند تا درک نمایند این جنبش متعلق به تک تک ایرانیان است و این چنین آن را مصادره به مطلوب نمودن، تیشه به ریشه همگان است.
با احترام فراوان


یک وبلاگ نویس( اسپینوزا)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 20:32  توسط مصطفی  | 

Smoky7_2

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 14:10  توسط مصطفی  | 

7Planet

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 12:2  توسط مصطفی  | 

NiceDream



دانلود :


1200*1600


1200*1920






دانلود :


1200*1600


1200*1920


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 16:57  توسط مصطفی  | 

Smoky7



دانلود :


1920*1200


1600*1200






دانلود :


1600*1200


1920*1200

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 15:41  توسط مصطفی  | 

حماسه ی اتوبوسی !

با توجه به عکسهای گوگل مپ و شهادت خودم این شهرستانیا چه کردن !!!


لینک گوگل مپ


داشتم از سمت صادقیه میومدم پایین؛ دقیقا زیر پل هوایی قبل از شیخ فضل الله بودم که یکی از بلندگوها که روی وانت نصب بود گفت : "یاشاسین آذربایجان" و "سلام بر مهاباد". و یکی دیگه گفت : "سلام بر خرم آباد" ! اون موقع بود که به عمق فاجعه پی بردم !!!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:6  توسط مصطفی  | 

مرگ ماه !



دانلود :


1200*1600

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 18:40  توسط مصطفی  | 

22 بهمن

مرحوم داییم (که جانباز شیمیایی بود و در سال 1384 به درجه رفیع

شهادت رسید.) تعریف میکرد :


" تو کربلای 4 بخاطر اینکه عملیات لو رفته بود و همچنین بخاطر

اصرار زیاد فرماندهان سپاه که خواستار انجام عملیات بودند ایران

شکست سنگینی رو متحمل شد. خودم شاهد قتل عام 3 گردان کامل از

غواصها بودم که در تله عراقیا افتادن. ولی در حالی که بچه ها کاملا

ناامید بودند، در مدتی کم کربلای 5 پیش اومد و یه حالی به هممون داد !

البته از خریّت!!! های مسئولین بعد از کربلای 5 نباید بگذریم! "


حالا این چه ربطی به امروز داره نمیدونم !


ولی امروز سبزها خیلی بودند ولی خوب! دوست عزیز خودت بگو

چیکار میتونستن بکنن! امروز اگه کسی لباسش سبز میبود تا حد مرگ

میزدنش! یه سری از آدمایی که آورده بودن تازه برای اولین بار بود

تهرون! رو میدیدن! خلاصه این آخوندا (ما آخوندا!!!) اگه بد بشن

بدترین میشن! و البته اگه خوب بشن هم خوبترین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 20:45  توسط مصطفی  | 

اعلام آمادگی احمد منتظری برای شرکت در مناظره صدا و سیما




کلمه: به دنبال محدودیت های اعمال شده در مراسم چهلمین روز درگذشت آیت الله العظمی منتظری، احمد منتظری ضمن محکوم کردن دستگیری جمعی از جوانان در این مراسم از مردم به خاطر شرایط بد برگزاری مراسم چهلم عذر خواهی کرد

احمد منتظری در بیانیه ای که امروز منتشر کرد، همچنین عملکرد صدا و سیما را مورد انتقاد قرار داد و خواستار برگزاری مناظره ای برای پاسخ دهی به اتهاماتی شد که از طریق این رسانه به پدرش زده شده است .متن این بیانیه مهم به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

“من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق”

با سلام و عرض ادب خدمت مراجع معظم تقلید، علمای اعلام، دانشگاهیان و دیگر اقشار مردم شریف ایران ومقلدین و دوستداران مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) که با حضور گرم خود یک بار دیگر یاد آن فقید سعید را گرامی داشتند.

بر خود لازم می دانم به خاطر حضور تسلی بخش و مهربانانه‌‌‌ شما در مراسم چهلمین روز رحلت آن فقیه عالیقدر، به‌رغم وجود همه محدودیت های تحمیل شده،‌ از همه عزیزان تشکر ‌نمایم. متاسفانه به دلیل همین محدودیت ها و کمبود امکانات نتوانستیم به نحو شایسته و بایسته در خدمت شرکت‌کنندگان باشیم. جای بسی تاسف است که برای اربعین شخصیت دوم انقلاب اسلامی اجازه نداشتیم مسجد و یا حسینیه ای برای یک روز در اختیار داشته باشیم و حتی از زدن چادر در کوچه‌ مجاور بیت و دفتر جلوگیری شد و مهمانان گرامی با سرما مواجه گردیدند. این در حالی است که حسینیه‌ شهدا که در مجاورت بیت است و از اموال شخصی ایشان ساخته شده است، متاسفانه بعد از ۱۲ سال همچنان پلمب شده و بلااستفاده مانده است.

تخریب های ناجوانمردانه، غیر‌اخلاقی و یکطرفه‌ سیمای جمهوری اسلامی که در شب های نزدیک اربعین آن فقید سعید توسط گویندگان معلوم الحال انجام شد، نتوانست حضور مردم را کمرنگ کند و خواهران و برادران عزیز از راه های دور و نزدیک در این مجلس یادبود با آرامش کامل شرکت فرمودند. ولی با کمال تاسف پس از این مراسم آرام، عده‌ای جوانان بی‌گناه دستگیر شدند.

منتظری زنده است، چون فکر او زنده است؛ و پس از این همه سال تخریب، منتظری بار دیگر در میان کلام، فکر و عقیده‌ مردم متولد شده‌است و بسیاری تازه او را شناخته اند. شاید علت ادامه دادن تخریب ها و تهمت ها حتی بعد از فوت ایشان، که بر خلاف ضوابط شرع و اخلاق و قانون صورت می‌گیرد، همین موضوع است. اهل انصاف این قضاوت را خواهند داشت که اتهاماتی که به ایشان زده می‌شود، لابد پاسخ هایی دارد. که دوستان ایشان می‌توانند ارائه نمایند. اینجانب و بسیاری از شاگردان و دوستان ایشان آمادگی کامل داریم در مناظره ای با همین عنوان شرکت کنیم و چنانچه مسئولین سیمای جمهوری اسلامی اجازه داشته باشند برای یکبار هم که شده، انصاف (این فضیلت فراموش‌شده) را در مورد این فقید سعید رعایت نمایند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

بیت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه)

احمد منتظری

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 13:24  توسط مصطفی  | 

گفت و گوی‌ کلمه با میرحسین موسوی پیرامون مسایل مهم کشور

کلمه: مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.

به گزارش خبرنگار «کلمه»، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:


در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 13:2  توسط مصطفی  |